خدمت همه دوستان و سروران گرامی سالروز مبعث پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را تبریک و تهنیت عرض میکنم . به همین مناسبت در عصر روز جمعه ۲۶ رجب ۱۴۲۸ و چند ساعتی که به شب سالروز مبعث رسول اکرم صلی الله علیه و آله باقی مانده بود عکسی را از پدر بزرگوارم گرفتم که آنرا در فوق مشاهده می کنید . و نیز به همین مناسبت قسمتی از کتاب رسول اکرم صلی الله علیه وآله تحت عنوان بعثت خاتم الانبیاء را برای شما دوستان در اینجا قرار می دهم و امیدوارم مورد توجه قرار گیرد . 
«بعثت خاتم انبياء»
در جهان و در عوالم بالا و بلكه در كلّ خلقت، حادثه و خبرى بزرگتر از مبعوث شدن «پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله به رسالت نبوده و نخواهد بود.
«پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله در سر كوه حرا در سرزمين «ابطح» خوابيده بود و «على بن ابيطالب» عليهالسلام طرف راست او و «جعفر بن ابيطالب» طرف چپ او و «حمزة بن عبدالمطلب» پائين پاى او همه خوابيده بودند.
«حمزه» و «جعفر» نمىدانستند چه حادثهاى در خصوص «پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله اتّفاق مىافتد.
حضرت جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل از جانب پروردگار نازل شدند.
و چون حضرت جبرئيل معرفتش به «رسول اكرم» صلىاللهعليهوآله و «على بن ابيطالب» عليهالسلام بيشتر بود از آن دو ملك ديگر مقرّبتر بوده و عظمتش بيشتر بود.
لذا او جلو رفت و بازوى حضرت «پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله را گرفت و گفت: بخوان. «پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله فرمود: چه بخوانم؟ از كجا شروع كنم؟ جبرئيل آغوش محبّت را باز كرد و آن حضرت را در بغل گرفت و سه مرتبه فشار داد و عرض كرد: بخوان. به نام پروردگارت بخوان. به نام آن خدائى كه خلق كرد، خلق كرد انسان را از خون بسته، بخوان و بدان كه خدايت اكرام كننده و كرم كننده است. آن خدائى كه بوسيلهى قلم تعليم داده و به انسان آنچه را كه نمىدانسته ياد داده است. «اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذى خَلَقَ(1) خَلَقَ الاِْنْسانَ مِنْ عَلَقٍ (2) اِقْرَأْ وَ رَبُّكَ الاَْكْرَمُ (3) اَلَّذى عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (4) عَلَّمَ الاِْنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ(5)».
«پيغمبر اكرم» صلىاللهعليهوآله همان گونه كه خداى تعالى مىخواست با كمال آرامش و بدون اضطراب اين آيات را خواند و از همينجا بعثت «خاتم انبياء» صلىاللهعليهوآله آغاز شد، او به عنوان پيامبر رحمت، پيامبر خاتم، پيامبر جنّ و انس، به جهان هستى معرّفى شد. «رسول خدا» صلىاللهعليهوآله سر به سجده گذاشت و شكر خداى تعالى را كرد سپس آن حضرت از كوه حَرا پائين آمد. در و ديوار و درخت و گياه به زبان فصيح به او مىگفتند: «السّلام عليك يا رسول اللّه» و آنچنان عظمت و هيبتى پيدا كرده بود كه كسى نمىتوانست به او خيره شود.
كلماتى از قرآن آورده بود كه اگر جنّ و انس پشت به پشت هم مىدادند نمىتوانستند مثل و مانند آن را بياورند.
در اينجا چند مقدّمه براى بيان حقائقى لازم است تذكّر داده شود:
يك ـ بدون ترديد «پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله درس نخوانده بود و از كسى چيزى ياد نگرفته بود. زيرا او به تمام معنى چه در سفر و چه در حضر زيرنظر دقيق مردم مكّه بوده و از حالات و افعال او همه مطّلع بودهاند.
و چون در مكّه دانشمندى وجود نداشته و مردم مكّه دوران نادانى و جاهليّت را مىگذراندهاند و «على» عليهالسلام در نهج البلاغه فرموده: «و لم يكن احد من العرب يقرأ كتابا» از مردم مكّه افواها هم چيزى ياد نگرفته بود. و در مسافرتها اقوام و خويشاوندانش با او بودند و هيچگاه تنها به سفر نرفته بود تا گفته شود كه از اهل ممالك ديگر چيزى ياد گرفته است. و شهر و قريهى عالمنشينى در اطراف مكّه نبوده كه او بتواند تنها به آنجا برود و از استادى در آنجا استفاده كند اقوام او و بزرگان مكّه اكثرا با او دشمن بودند تا جائى كه او مجبور شد به مدينه هجرت كند. بنابراين به هيچ وجه ممكن نبوده كه «پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله درس خوانده باشد و دشمنان نفهميده باشند و مكرّر بوسيلهى سخنان پروردگار و آيات قرآن اعلام درس نخواندن «پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله مىشد. و اگر او درس خوانده بود مردم مكّه بخصوص اقوام نزديكش او را با همين حربه مىكوبيدند و نمىگذاشتند او به اهداف عاليهاش برسد پس او درس نخوانده و از كسى چيزى ياد نگرفته است.
(شرح استدلالى مطالب فوق در كتاب «دو مقاله» و «مقدّمهى تفسير قرآن» بيان شده است).
دوّم ـ دانشمندان اسلامى براى وحى معانى زيادى گفتهاند كه جامعترين آنها اين است:
وحى ارتباط مخصوصى است كه خداى تعالى به منظور مصالحى با مخلوق خود برقرار مىكند و اين ارتباط بر خلاف الهام جنبهى عمومى نداشته و حتّى كسى نمىتواند با رياضت و تزكيهى نفس و عبادت زياد به اين مقام برسد.
بلكه خداى تعالى بعضى از بندگانش را براى القاء وحى انتخاب مىكند. چنانكه مىفرمايد: «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِه اَحَدا اِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَاِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِه رَصَدا لِيَعْلَمَ اَنْ قَدْ اَبْلَغُوا رِسالاتِ رَبِّهِمْ وَ اَحاطَ بِما لَدَيْهِمْ وَ اَحْصى كُلَّ شَىْءٍ عَدَدًا».
يعنى او تنها دانندهى غيب است پس كسى را به غيب خود مسلّط نمىكند مگر كسى را كه پسندد از پيامبر كه در اين صورت از پس و پيش او مراقبت مىكند تا محقّقا پيامهاى خداى خودش را برساند در حالى كه به آنچه پيش ايشان است احاطه نموده و عدد هر چيز را شمرده است.
وحى قطعآور است كه هر مقدار كار مشكل و خلاف عادت و طبيعت باشد انسان را ملزم مىكند كه انجام دهد مانند ذبح اسماعيل و القاء مادر موسى فرزندش را در دريا.
وحى مخصوص پيامبران نبوده بلكه گاهى به ديگران وحى مىشده چنانكه به مادر موسى وحى شد كه خدا مىفرمايد: «وَ اَوْحَيْنا اِلى اُمِّ مُوسى اَنْ اَرْضِعيهِ».
يعنى وحى كرديم به مادر موسى كه فرزندت را شير بده.
وحى براى همهى پيامبران هست و پيامبرى نمىشود كه به او وحى نرسد.
چنانكه خداى تعالى مىفرمايد: «اِنّا اَوْحَيْنا اِلَيْكَ كَما اَوْحَيْنا اِلى نُوحٍ وَالنَّبِيّينَ مِنْ بَعْدِه».
ما وحى كرديم به تو همچنان كه وحى نموديم به نوح و پيامبران بعد از او.
وحى و يا اين ارتباط مخصوص ممكن است به انحاء مختلف با بشر برقرار شود، گاهى با شنيدن صدا و گاهى در عالم رؤيا و گاهى بوسيلهى ملك و گاهى هم بدون همهى اينها است.
و ضمنا بدون ترديد كسى حقيقت وحى را نمىداند مگر آنكه به او وحى شده باشد.
سوّم ـ بدون ترديد «پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله معصوم بوده و هيچ گونه خطا و اشتباه و سهو و نسيانى نداشته زيرا قرآنى كه معجزه است و قطعا از جانب خداى تعالى نازل شده نمىتواند بر خلاف واقع سخنى بگويد و حال آنكه مىگويد: «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى (3) اِنْ هُوَ اِلاّ وَحْىٌ يُوحى»(4).
و علاوه خدائى كه او را براى رهبرى فكرى مردم قرار داده و قدرت دارد كه او را از خطا و سهو و نسيان نگه دارد تا مردم به او اعتماد كنند و حجّتى براى ترك اطاعت از او را نداشته باشند چگونه ممكن است كه پروردگار متعال اين كار را نكند و او را از خطا و اشتباه و سهو و نسيان حفظ ننمايد.
چهارم ـ طبق آنچه در كتب مفصّله گفته شده و من در بعضى از كتابهايم نوشتهام حق اين است كه نبوّت چهار مرتبه دارد:
مرتبهى اوّل آن نبوّت است و بهترين معنى براى نبوّت در اين مرتبه اين است كه بگوئيم نبى به معنى مفعولى باشد و تنها خبرهاى غيبى و دينى به او داده مىشود ولى او هنوز مأمور به بيان آن اخبار نيست چنانكه «پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله فرمود: «كنت نبى و آدم بين الماء والطّين» و صاحب «مجمعالبيان» ذيل آيهى 52 سورهى حج فرموده: رسول و نبى اعم و اخص مطلق است. بنابراين هر رسولى نبى است ولى لازم نيست كه هر نبى، رسول باشد.
مرتبهى دوّم، رسالت است يعنى وقتى به نبى دستور داده شد كه اطّلاعات خود و اخبار غيبى را به مردم برساند رتبهاش بالا رفته و به مرتبهى رسالت رسيده و مبعوث بر مردم از طرف پروردگار گرديده است. در كتاب «معانى الاخبار» آمده كه: ابوذر از «رسول اكرم» صلىاللهعليهوآله سؤال كرد كه: تعداد انبياء چند نفرند؟ فرمود: صد و بيست و چهار هزار نفر. عرض كرد: مرسلين آنها چند نفرند؟ فرمود: صد و سيزده نفر.
مرتبهى سوّم، اولوالعزم يعنى پيامبرانى كه داراى استقامت و عزم راسخى بودند كه قرآن فرموده: «فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ اُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ» كه هر چه اين عزم و تصميم قويتر و تزلزل آنها كمتر باشد رتبه و عظمتشان بالاتر و بيشتر است تا آنكه در ميان انبياء پنج نفر در اين خصوص گوى سبقت را از ديگران ربوده و بطور كلّى صاحب عزم راسخ شدهاند كه اينها علاوه بر آنكه نبى و رسولاند اولوالعزم هم هستند و خداى تعالى آنها را بر سائر انبياء فضيلت داده كه «امام صادق» عليهالسلام فرمود: «انّ اللّه فضل اولىالعزم من الرسل بالعلم على الانبياء».
يعنى خداى تعالى پيامبران اولوالعزم را بر سائر پيامبران در علم و دانش فضيلت داده است و اينها پنج نفرند: حضرت «نوح» عليهالسلام و حضرت «ابراهيم» عليهالسلام و حضرت «موسى» عليهالسلام و حضرت «عيسى» عليهالسلام و حضرت «رسول اكرم» صلىاللهعليهوآله .
حضرت «رضا» عليهالسلام فرمود: اولوالعزم را از اين جهت اولوالعزم مىگويند كه او صاحب دين و قوانين دينى است. توضيح آنكه هر پيامبرى بعد از نوح تا زمان حضرت ابراهيم بايد مروّج دين نوح و پيرو كتاب او باشد و بعد از حضرت ابراهيم هر پيامبرى كه مىآيد تا زمان حضرت موسى بايد پيرو دين ابراهيم و كتاب او باشد و بعد از او هر پيامبرى كه مىآيد بايد پيرو دين موسى تا زمان حضرت عيسى بوده باشد و بعد از آن هر پيامبرى كه مىآيد تا زمان بعثت «پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله بايد پيرو حضرت عيسى باشد اين پنج نفر اولوالعزماند.
پيامبر اولوالعزم دينش جهانى است و بر شرق و غرب عالم تا بعثت اولوالعزم ديگر دين او حاكم است.
پيامبر اولوالعزم داراى كتاب است. و بايد تمام مردم جهان از دين و كتاب او پيروى كنند.
مرتبهى چهارم خاتميّت يعنى چون حضرت «رسول اكرم» صلىاللهعليهوآله همهى قوانين و معارف و حقايقى كه بشر تا روز قيامت به آن نيازمند بوده آورده است و خداى تعالى آن قوانين را حفظ مىكند و از هرگونه تحريف و انحراف نگه مىدارد بنابراين ديگر نيازى به آمدن پيامبرى بعد از او نمىباشد. لذا او پاياندهندهى پيامبران است.
حالا كه اين چهار مقدّمه را دانستيد بر مىگرديم به نقل تاريخ «رسول اكرم» صلىاللهعليهوآله .
بالاخره «پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله وقتى مطالبش را با «على بن ابيطالب» عليهالسلام در ميان گذاشت آن حضرت فورا ايمان خود را اظهار كرد پس از آن ابتداء به خانهى خديجه آمد. حضرت خديجه وقتى چشمش به «رسول اكرم» صلىاللهعليهوآله افتاد و ديد نور عظيمى از چهرهى آن حضرت هويدا است عرض كرد: اين چه نورى است كه در تو مشاهده مىكنم؟ فرمود: اين نور نبوّت است بگو: «لاالهالاّ اللّه و محمّد رسول اللّه» خديجه شهادتين را گفت و عرض كرد كه: من سالها است انتظار اين لحظه را دارم و چون كار بزرگى به آن حضرت محوّل شده بود مانند خستگان از نظر بدنى نياز به استراحت داشت لذا فرمود: مرا به ردائى بپوشانيد تا من قدرى استراحت كنم. حضرت خديجه او را پوشانيد و او استراحت كرد.
ولى چيزى نگذشت كه خداى تعالى به او فرمود: «يا اَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ (1) قُمْ فَاَنْذِرْ (2) وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ»(3) يعنى اى ردا به خود پيچيده برخيز و مردم را از نتائج اعمال بدشان بترسان. و پروردگارت را بزرگ معرّفى كن و تكبير بگو. حضرت «خاتم انبياء» صلىاللهعليهوآله از جا برخاست و انگشتان خود را به گوش گذاشت و با صداى هر چه بلندتر فرياد زد: «اللّه اكبر» «اللّه اكبر» صداى آن حضرت به گوش همه رسيد. حضرت خديجه وقتى اين مناظر حيرتانگيز را مشاهده كرد از شوهرش اجازه گرفت و فورا به نزد پسرعمويش «ورقة بن نوفل» رفت و جريان را به او گفت. «ورقه» گفت: اگر راست بگوئى ناموس اكبر بر او نازل شده آنچنان كه بر حضرت موسى نازل شد و او پيامبر اين مردم است.
و وقتى هم كه در مسجدالحرام ورقة «پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله را ديد به آن حضرت عرض كرد: به خدا قسم كه تو پيامبر اين امّتى اى كاش من زنده باشم و تو را يارى كنم ولى او پس از چند روز از دنيا رفت و «پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله بعد از مرگ او فرمود: من او را در بهشت مىبينم كه لباس سبزى پوشيده است او به من ايمان آورد و مرا تصديق كرد.
فرداى آن روز در غار حراء جبرئيل باز به آن حضرت نازل شد و دستور نماز را براى پيامبر آورده بود. كه آن حضرت نماز ظهر را با حضرت «على بن ابيطالب» عليهالسلام خواند و سپس به خانه رفت و نماز عصر را با حضرت «خديجه» و «على» عليهالسلام به جماعت خواندند.
حضرت «ابوطالب» و حضرت «جعفر بن ابيطالب» نيز از آنها متابعت نمودند. بنابراين در ميان مردان حضرت «على» عليهالسلام و در ميان زنان حضرت خديجه اوّل كسانى بودند كه به صورت ظاهر به «پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله ايمان آورده بودند و «على بن ابيطالب» عليهالسلام از عوالم قبل داراى اين ايمان بوده است.
«پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله سه سال در پنهانى و مخفى مردم را به اسلام دعوت مىفرمود. كه در اين مدّت جمعى كه نامشان در كتب مفصّله ذكر شده به آن حضرت مخفيانه ايمان آوردند.
پس از سه سال اين آيه نازل شد:
«فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ اَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكينَ» يعنى آنچه به تو امر شده و از جانب پروردگار نازل گرديد آشكار كن و به همه بگو و از كفّار و مشركين دورى كن.
بر اين اساس به «پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله دستور داده شد كه رسالت خود را علنى كند و مردم را به دين اسلام علنا دعوت نمايد. لذا حضرت «رسول اكرم» صلىاللهعليهوآله به كوه صفا رفت و قبائل قريش را يكيك اسم برد و فرياد زد: «يا صباحاه».
مردم مكّه وقتى صداى آن حضرت را شنيدند فكر كردند فاجعهاى رخ داده لذا همه جمع شدند و گفتند: چه شده؟ «پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله فرمود: اگر من به شما بگويم در پشت اين كوه لشگرى جمع شده و مىخواهند به شما شبيخون بزنند و اموال شما را غارت كنند از من قبول مىكنيد يا مرا دروغگو مىدانيد؟
همه گفتند: ما از تو جز راستى چيزى نشنيدهايم چرا تو را دروغگو بدانيم.
آن حضرت فرمود: من شما را از عذاب الهى كه در انتظارتان هست مىترسانم.
منظور آن حضرت اين بود كه از اين رسومات غلط و از پرستيدن بتها دست بكشيد والاّ خداى تعالى پس از اين شما را به عذاب اليم مبتلا مىكند.
مردم هر كدام چيزى گفتند. «ابولهب» با آنكه عموى آن حضرت بود گفت: نابود شوى تو ما را بخاطر اين مسألهى بىاهميّت با آن داد و فرياد جمع كردى. سپس رو به مردم كرد و گفت: برادرزادهى من ديوانه شده از همه عذر مىخواهم به خانه و سر كارتان برگرديد مردم پراكنده شدند. ابولهب سنگى برداشت كه «پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله را با سنگ بزند خداى تعالى اين آيه را نازل فرمود: « تَبَّتْ يَدا اَبىلَهَبٍ وَتَبَّ ...».
بالاخره بعد از اين جريان خداى تعالى به او وحى كرد كه:
«وَ اَنْذِرْ عَشيرَتَكَ الاَْقْرَبينَ». يعنى اى پيامبر خويشاوندان نزديك خود را از عذاب الهى بترسان.
«رسول اكرم» صلىاللهعليهوآله به «على بن ابيطالب» عليهالسلام فرمود: گوشت و نانى بخر تا آبگوشتى تهيّه كنيم و قدح شيرى حاضر كن و بنى عبدالمطلب را به نهار در شعب ابيطالب دعوت كن تا با آنها حرف بزنم.
فرداى آن روز چهل نفر از فرزندان عبدالمطلب در خانهى ابوطالب جمع شدند. «على بن ابيطالب» عليهالسلام سفره انداخت و غذا را در سفره گذاشت. «رسول اكرم» صلىاللهعليهوآله دست به طرف غذا دراز كرد و فرمود: «بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» غذا با آنكه ابتداء كم به نظر مىرسيد ولى همه از آن غذا خوردند و سير شدند و باز هم غذا عينا در جاى خود باقى بود.
ابولهب در شگفت شد و گفت: سحر كردى كه با غذاى كم جمع زيادى را سير نمودى و بهتر اين است كه بنىهاشم تو را حبس كنند و نگذارند از خانه بيرون بيائى تا اقوام عرب به جان يكديگر نيافتند و ما را در مقابل مردم قرار ندهى زيرا ما طاقت اين همه مخالفت را نداريم و هيچ كس با اقوام خود اين گونه كه تو عمل مىكنى و توقّع دارى عمل نمىكند.
«پيغمبر اكرم» صلىاللهعليهوآله آن روز حرفى نزد و آن جمع متفرّق شدند و رفتند.
روز بعد «پيغمبر اكرم» صلىاللهعليهوآله به «على بن ابيطالب» عليهالسلام فرمود: ديروز ابولهب نگذاشت كه ما حرف بزنيم و مرا تكذيب كرد ولى باز بايد آنها را دعوت كنيم تا بتوانم رسالت خود را به آنها ابلاغ نمايم.
حضرت «على بن ابيطالب» عليهالسلام باز براى دوّمين بار آنها را دعوت كرد و به آنها به همان ترتيب غذا داد «رسول اكرم» صلىاللهعليهوآله فرمود: اى فرزندان عبدالمطلب گمان نمىكنم كسى براى اقوام خود بهتر از آنچه من براى شما آوردهام آورده باشد. و مىدانيد من هيچگاه دروغ نگفته و نمىگويم من براى شما سعادت دنيا و آخرت را آوردهام يعنى خداى تعالى مرا به عنوان پيامبر براى تمام مردم دنيا مبعوث كرده و به من امر فرموده كه در مرحلهى اوّل اقوام و خويشاوندان خود را راهنمائى كنم و شما كه معجزهى مرا در بركت يافتن اين غذا ديديد و از آن غذا خورديد مانند بنىاسرائيل كه آنها مائدهى آسمانى را خوردند و ايمان نياوردند هر كه از شما بعد از خوردن اين غذا ايمان نياورد خداى تعالى به عذاب سختى او را مبتلا خواهد فرمود و اين را هم بدانيد خداى تعالى براى هر پيامبرى از اقوام و نزديكانش وصى و وارثى قرار داده چنانكه هارون را براى حضرت موسى قرار داد. و هر كس زودتر و بهتر به من ايمان بياورد برادر من و خليفهى من خواهد بود. حالا از ميان شما چه كسى زودتر اين كار را مىكند؟ «على بن ابيطالب» عليهالسلام از جا برخاست و گفت: من با شما بيعت مىكنم. «پيغمبر اكرم» صلىاللهعليهوآله دوباره و سهباره مطالب خود را تكرار كرد كسى جز «على» عليهالسلام جواب آن حضرت را نداد حضرت «رسول اكرم» صلىاللهعليهوآله «على بن ابيطالب» عليهالسلام را جلو خواست و با او بيعت كرد و به او فرمود: تو برادر و خليفه و وارث و وصىّ منى.
آنها رو به ابوطالب كردند و خنديدند و گفتند: پس از اين تو بايد فرمانبردار پسر خودت باشى و او را مسخره مىكردند.
سپس «پيغمبر اكرم» صلىاللهعليهوآله به مسجدالحرام رفت و در حجر اسماعيل ايستاد و با صداى بلند فرياد زد كه اى مردم من شما را به وحدانيّت خدا و رسالت خودم دعوت مىكنم و به شما دستور مىدهم كه مرا اجابت كنيد و پرستيدن بتها را ترك كنيد تا بر عرب و عجم حكمفرما شويد و در بهشت سلطنت كنيد.
كفّار قريش او را مسخره كردند و گفتند: اين مرد ديوانه شده و همه با هم متّحد گرديدند كه او را اذيّت كنند. ولى از ترس حضرت ابوطالب كه ايمانش از كوه محكمتر بود نمىتوانستند به او زياد سخت بگيرند ولى به آن حضرت زخمزبان مىزدند و او را مسخره مىكردند و وقتى دور هم مىنشستند و او از مقابل آنها عبور مىكرد مىگفتند: به اين جوان از آسمان خبر مىرسد! خدا با او حرف مىزند! و مىخنديدند. يك روز «پيغمبر اكرم» صلىاللهعليهوآله به آنها فرمود: پدران شما كافر مُردند و به جهنّم رفتند و بتها را به زشتى ياد كرد و بر آنها لعنت فرستاد.
آنها در كينهى به آن حضرت متّحد شدند لذا مسلمانها نمىتوانستند در مسجدالحرام نماز بخوانند و در تنهائى به خدا سجده مىكردند.
بالاخره شخصيّتهاى مكّه جمع شدند و نزد ابوطالب رفتند زيرا او مرد بزرگى بود و كسى از او بزرگتر در مكّه نبود و به رسول خدا ايمان آورده بود ولى كسى از ايمانش اطّلاعى نداشت حضرت ابيطالب به آنها اجازهى ملاقات داد آنها وقتى نزد آن حضرت آمدند به او گفتند: برادرزادهات به بتهاى ما توهين مىكند اگر گوش به حرف تو مىدهد او را مانع شو كه اين كارها را نكند و اگر گوش نمىدهد بگو ديهاش چقدر است تا او را ما بكشيم و مردم مكّه را از شرّ او خلاص كنيم!
ابوطالب وقتى اين مطالب را شنيد سخت عصبانى شد و فرمود: «محمّد» صلىاللهعليهوآله تنها، برادرزادهى من نيست. بلكه فرزند عزيز من است. نور چشم من است. آيا كسى را ديدهايد كه پول بگيرد و فرزند عزيز خود را به ديگران بدهد تا او را بكشند؟! و اين را بدانيد كه تا من زنده باشم كسى نمىتواند به «محمّد» صلىاللهعليهوآله آسيبى برساند. آنها گفتند: «محمّد» صلىاللهعليهوآله دوست دارد كه ما سيصد و شصت خدا را با يك خدائى كه او مىگويد و ديده نمىشود عوض كنيم!
حضرت ابوطالب جريان را به «پيغمبر اكرم» صلىاللهعليهوآله عرض كرد. آن حضرت فرمود: من از خودم حرفى نزدهام بلكه هر چه گفتهام وحى الهى بوده است به آنها بگو اگر خورشيد را در دست راست و ماه را در دست چپم بگذارند دست از كار خود بر ندارم و مردم را به خداى يكتا دعوت مىكنم.
حضرت ابوطالب عرض كرد: اى «محمّد» صلىاللهعليهوآله تو هم اين را بدان كه من تا زنده باشم دست از يارى تو بر ندارم و از كسى نمىترسم زيرا مىدانم تو راست مىگوئى و به تو ايمان دارم. تو كار خودت را بكن و از هيچ چيز و هيچ كس نترس.
«رسول خدا» صلىاللهعليهوآله از كلمات او خوشحال شد و به دعوت خود ادامه داد.
حضرت ابوطالب وقتى ديد كه همهى مردم عليه «رسول اكرم» صلىاللهعليهوآله متّحد شدهاند بنىهاشم و بنىعبدالمطلب را دعوت كرد. كه غير از ابىلهب همه به خدمتش رسيدند و به آنها سفارشاتى در خصوص «رسول اكرم» صلىاللهعليهوآله فرمود و آنها را به افتخارى كه در آينده ممكن است نصيبشان بشود ضمن اشعارى مطّلع فرمود. تا آنكه موسم حج رسيد و كمكم مردم از اطراف به مكّه مىآمدند.
وليد بن مغيره كه از شخصيّتهاى بزرگ قريش بود به مشركين گفت كه: اسم «محمّد» صلىاللهعليهوآله در ميان قبايل عرب پخش شده و آنها در موسم حج مىخواهند او را ببينند و سخنان او را بشنوند. و او از اين موقعيّت كمال استفاده را خواهد كرد و مردم به او گرايش پيدا مىكنند. بهتر اين است او را متّهم به چيزى كنيم كه مردم از او فرار كنند و نزد او نروند!
بالاخره پس از مشورت زياد گفت: بگوئيد او ساحر است! مردها را از زنها جدا مىكند و تفرقه ميان مردم مىاندازد! طبعا مردم مىترسند كه به او نزديك شوند.
حضرت ابوطالب ترسيد ميان قبائل عرب اختلاف بيافتد و جنگ و نزاع بالا بگيرد. لذا باز بزرگان اقوام خود را دعوت كرد و به آنها سفارش «پيغمبر اكرم» صلىاللهعليهوآله را نمود و در ضمن اشعار زيادى كه كتب مفصّله نقل كردهاند اهميّت حركت «پيغمبر اكرم» صلىاللهعليهوآله را به آنها دوباره گوشزد كرد.
تنها در اين ميان از اقوام آن حضرت، «ابولهب» بود كه مردم را به اذيّت آن حضرت تشويق مىنمود و او را به عنوان ساحر و ديوانه معرّفى مىكرد. ولى «رسول اكرم» صلىاللهعليهوآله با موفّقيّت، مردم را به سوى اسلام دعوت مىفرمود و دستهدسته به او مىگرويدند ولى مشركين، اصحاب آن حضرت را به انحاء مختلف اذيّت مىكردند و آنها را شكنجه مىدادند. تا آنكه مسلمانان از شكنجهى كفّار قريش به ستوه آمدند و به «پيامبر اكرم» صلىاللهعليهوآله عرض كردند كه ديگر ما طاقت شكنجهى كفّار را نداريم. دستورى بدهيد تا از خود دفاع كنيم و حتّى حاضريم با آنها جنگ كنيم.
« گزیده ای از کتاب رسول اکرم تالیف حضرت آیه الله سید حسن ابطحی »
نوشته شده توسط سید رضا ابطحی در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 0:37 موضوع بعثت خاتم الانبياء | لينک ثابت
منوي وبلاگ
درباره وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحيم
من سيد رضا ابطحي هستم و در سال 1368 در مشهد مقدس متولد شدم . و هم اكنون مشغول تحصيل علوم حوزوي نيز مي باشم .
انشاالله با ايمان و تقوي و ظرفيت بالائي به سوي خداوند عزيز حركت خواهم كرد و اميدوارم در اين راه از صراط مستقيم دين خارج نشوم و به دعاي همه شما دوستان عزيز نيازمندم .
اللهم عجل لوليك الفرج
فهرست اصلي
آرشيو موضوعي
هدف از ایجاد این وبلاگ
ادعای ارتباط با امام زمان روحی فداه
تبعيد
عکسی جدید از حضرت آیه الله سید حسن ابطحی
عکسی جدید
نامه
تغییرات
یقین
نهم ربیع الاول
روز تولد
مصاحبه
فعلا عکس بجای مطلب
استوار همچون كوه
بیایید برای استادمان زینت باشیم
بیداری یا خواب ؟
پنجاه و یکمین سالگرد ارتحال مرحوم حاج ملا آقاجان
بعثت خاتم الانبياء
تقدیم به استاد عزیزم
درگذشت جناب حاج آقاي لطيفي
کامپیوتر
نیمه شعبان مبارک باد
در دومین سال
شبهای احیاء
عید فطر و شجاعت
شعار عدالت
معرفی سایت
دوستان
سایت حضرت آیه الله ابطحی
بشری ( رهنما )
سید محمد علی ابطحی
سید تقی ابطحی
سید علی ابطحی
سید امیر حسین ابطحی
وبلاگ دهليز
سید محسن علوی
سید محمد علی طباطبایی
سایت عصر ظهور
یکی از شاگردان حضرت آیه الله ابطحی
بيان حقيقت
عبد الزهرا
حكمت ناب
اسوه
بوي يار
حيات طيبه
مردي از بهشت
در خصوص حضرت بقية الله
به ياد عهدمان
طريق عشق
ما الحقیقه ؟!!!
وظايف سالك الي الله
بوستان فرهنگي آل ياسين
مظلومان
در محضر استاد
يا فاطمه زهرا
آنچه آموختم ز استادم....
مذكِّر
هیئت عزاداران حضرت زهرا
دست نوشته
اين معز الاوليا و مذل الاعداء
در انتظار زيبايي
ارزش پاکی
پروانه سوخته
تصاویر راهی بی انتها
راه نور
سپاه مهدی
پرواز تا بی نهایت
منتظر
غذای روح
پرواز روح
سید حسن ابطحی چه میگفت ؟
معارف حقه
الکوثر
حقیقت نا گفته
عالم ماوراء
طوطی صفت
نهر كوثر
طالب ( پسر عمه )
تا کی ؟
آخر الزمان
غدیر سبز
کتابخانه شخصی حضرت آیه الله ابطحی
بسم رب المهدی
نوشته های من
تصاویر
بهترینها
عصمت
خدای تعالی را دوست دارم
من و شما
راهی به سوی نور
کتابخانه الکترونیکی استاد سید حسن ابطحی ( java / pdf )
تو اگر بنشینی من اگر بنشینم که بر خیزد
نان و کتاب
راه فاطمه علیها السلام
سوال از شما پاسخ از ما
خورشید مکه
گنجینه حکمت
بسوی بهشت
سید حسن ابطحی کیست ؟
معرفت
احسن القصص
خطر! ورود به یک سایت غیر مجاز
راه رستگاري
تا كي فاصله
هرچه با حجاب تر نایاب تر
وعده حتمی
کلام نور
رد پای نور
صراط مستقیم
l
راهي بي انتهاء
پيوندهاي روزانه
کتاب پاسخ به سوالات نبوت مخصوص موبایل
کتاب پاسخ به سوالات توحید مخصوص موبایل
کتاب در محضر استاد جلد 2 مخصوص کامپیوتر
کتاب در محضر استاد جلد 1 مخصوص کامپیوتر
کتاب پرواز روح برای کامپیوتر با پسوند پی دی اف
کتاب دو مقاله برای کامپیوتر با پسوند پی دی اف
کتاب توضیح آیات قرآن کریم مخصوص موبایل
کتاب عوامل پیشرفت مخصوص موبایل
کتاب دو مقاله مخصوص موبایل
کتاب اتحاد دوستی مخصوص موبایل
کتاب در محضر استاد جلد 2 مخصوص موبایل
کتاب در محضر استاد جلد 1 مخصوص موبایل
کتاب انوار صاحب الزمان مخصوص موبایل
کتاب امیرالمومنین مخصوص موبایل
کتاب انوار زهرا مخصوص موبایل
کتاب امام مجتبی مخصوص موبایل
کتاب حل مشکلات دینی مخصوص موبایل
کتاب جواب مسائل دینی مخصوص موبایل
کتاب ملاقات با امام زمان مخصوص موبایل
کتاب مصلح آخرالزمان مخصوص موبایل
کتاب مصلح غیبی مخصوص موبایل
کتاب پروازروح مخصوص موبایل
کتاب پاسخ به مشکلات جوانان مخصوص موبایل
کتاب پاسخ به 77 مشکل دینی مخصوص موبایل
کتاب پاسخ به سئوالات فلسفی مخصوص موبایل
کتاب پاسخ ما مخصوص موبایل
کتاب رسول اکرم مخصوص موبایل
کتاب سیر الی الله جلد 1 مخصوص موبایل
کتاب سیر الی الله جلد 2 مخصوص موبایل
کتاب سیر الی الله جلد 3 مخصوص موبایل
کتاب سیر الی الله جلد 4 مخصوص موبایل
کتاب شبهای مکه مخصوص موبایل
کتاب سوال شما پاسخ ما مخصوص موبایل
کتاب عالم عجیب ارواح مخصوص موبایل
آخرين نوشته ها
نیمه شعبان
برادرم و حقیقت پشت پرده
تولد امام جواد علیه السلام
28 خرداد و بازداشت برادر عزیزم
رنگ سبز
شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها تسلیت
وظایف سالک الی الله
ترویج نام مبارک امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
قرآن و ترجمه
فوت دوست عزیز جناب اقای موسی پور
نوشته هاي پيشين
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
ساير امکانات
^ بالاي صفحه ^