چهار: انصاف دادن.

     زياد ديده شده افرادى كه انصاف را از دست مى‏دهند و تنها مايلند سخن خود را اثبات كنند، در مباحثات محكوم مى‏شوند.شايد جهتش اين است كه حس خودخواهى آنان به قدرى قوى و سركش شده كه ابدا مايل نيستند كسى را برتر و بهتر از خود ببينند.

     آنان فكر مى‏كنند اگر به طرف مقابل خود بگويند مطلب شما حق است در برابر او كوچكى نموده و عظمت خود را از دست داده‏اند، لذا با كمال بى‏انصافى اعلام مى‏كنند كه اين موضوع خلاف واقع است.

      طرف مقابل هم وقتى ديد كه مطلبش با اين همه توضيحى كه داده مورد قبول واقع نشده با خود فكر مى‏كنند كه شايد او اين اندازه فهم و درك ندارد كه اين مطالب را بفهمد، باز توضيح بيشترى مى‏دهد آن مرد بى‏انصاف هم هنوز درست به سخنان او گوش نداده گوينده را رد مى‏كند، رفته رفته طرف مباحثه كاملاً معتقد مى‏شود كه اين مرد ابدا لياقت فهم مطالب جزئى و واضح را هم ندارد و با اين اعتقاد، تفوّق بر او پيدا كرده طرف را تحقير مى‏نمايد و به اين وسيله او را محكوم مى‏كند پس مى‏توان گفت جاهل‏ترين افراد از نظر مردم كسى است كه انصاف ندارد، براى افكار و گفتار ديگران ارزش و وقرى نمى‏گذرد.

     امام صادق  عليه‏السلام فرمود:

     «من اخلاق الجاهل الاجابة قبل ان يسمع والمعارضة قبل أن يفهم والحكم بما لايعلم».[19]

    از علائم و صفات مرد جاهل اين است كه جواب را قبل از شنيدن سؤال مى‏دهد و قبل از آن كه مطلبى را بفهمد رد مى‏كند و بلكه در مقام معارضه با آن برمى‏خيزد و آنچه را نمى‏داند درباره او حكم مى‏كند.

     پس اگر مى‏خواهيد عظمت شما محفوظ بماند و در تمام مباحثات حاكم باشيد انصاف را از دست ندهيد.

     پنج: ترك مجادله و مراء.

     گاهى مى‏شود كه فقط مناظره براى اثبات برترى است. هر يك از طرفين مى‏خواهند خود را در بحث بر ديگرى فائق سازند اين چنين مناظره‏اى بر دو قسم است:

     اول: براى اثبات تفوق حق بر باطل، كه اگر با ملايمت و شرائط مذكوره انجام گيرد خود يكى از دستورات مذهبى و رويه‏ى هر عاقلى است.

     اين همان دستورى است كه قرآن مجيد به پيغمبر اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى پيشرفت اسلام مى‏دهد: «وَ جادِلْهُمْ بِالَّتى هِىَ اَحْسَنُ».[20] و با آنها به نحوى كه آن نيكوتر است مباحثه كن.

     دوم: مناظره‏اى كه فقط براى اثبات عظمت و اهميت شخص خود مى‏باشد، مايل است شخصيت خود را به رُخ ديگران بكشد، اين مناظره ريشه‏ى دوستى را قطع مى‏كند خصومت و بدبينى ايجاد مى‏نمايد افتراق و دشمنى را زياد مى‏كند.

     امام صادق  عليه‏السلام  فرمود:

     «المراء داء ردىّ وليس للانسان خصلة شرّ منه».[21]

    مراء و جدال دردى است كه بشر را به سرحد هلاكت مى‏رساند و براى انسان بدتر از اين خصلت چيزى نيست.

     اسلام دستور مى‏دهد كه مسلمانان اين عمل مهلك را ترك كنند مرد عاقل و دانشمند كسى است كه وقتى متوجه شد طرف مناظره‏اش قصد جدل دارد و يا براى خودش چنين نيتى پيدا شده فورا ترك آن مناظره را بنمايد اگر چه مطلب او صددرصد صحيح و حق است.

     پيغمبر اسلام  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:

     «اورع الناس من ترك المراء وان كان محقا».[22]

    پرهيزگارترين مردم كسى است كه ترك جدل و خودنمائى را بنمايد اگر چه حق با او باشد.

     روزى پيغمبر اكرم  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر اجتماعى كه از ابى درداء و ابى‏امامه و وائله و أنس تشكيل شده بود وارد شد ديد آنان مشغول مراء و جدالند آن حضرت به حدى خشمناك گرديد كه هيچ‏گاه كسى او را تا اين اندازه غضبناك نديده بود سپس فرمود:

     «جمعيتى بودند در زمان گذشته در اثر اين عمل به هلاكت رسيدند شما هم جدل و مراء را ترك كنيد چون مردمان با ايمان جدل و ستيزگى با يكديگر نمى‏كنند.

     جدل مكنيد كه مرد جدلى در كمال خسارت و زيان است و روز قيامت من اين چنين كسى را شفاعت نخواهم كرد.

     جدل و مراء را ترك كنيد كه من در بهشت صاحب سه خانه‏ام بهتر آن را به كسى واگذار مى‏كنم كه ترك مراء كند با آنكه در حق و راستى باشد.

     مراء و جدال مكنيد كه اولين چيزى كه من از آن نهى شده‏ام بعد از شرك و بت‏پرستى، مراء و جدال بوده است».[23]

    پس اگر مى‏خواهيد در مناظرات و مباحثات بر ديگران غلبه كنيد و در عين حال همه شما را دوست بدارند هيچ‏گاه با يكديگر در مقام مجادله و مناظره براى اثبات شخصيت و عظمت خود بر نيائيد.

     شش: عملى كه طرف را معتقد كند كه بناى جدل در كار نيست.

     گفته‏اند: «مستمع صاحب سخن را بر سر كار آورد».

     مسلم است كه اگر دانشمندى ملاحظه كرد ديد شما قصد مخاصمه و معارضه‏ى با او را نداريد و فقط مى‏خواهيد از سخنان او استفاده كنيد بهتر خود را در اختيار شما مى‏گذارد ولى بعكس اگر سؤال با تكبر آميخته شد و نمايش سؤال امتحانى را به خود گرفت طرف هر قدر نادان هم باشد حاضر نمى‏شود كه با طيب خاطر سؤال شما را پاسخ دهد.

     روزى يك مرد مغرور در محضر على بن ابيطالب  عليه‏السلام حاضر شد سؤالاتى نمود كه از گفتارش به خوبى ظاهر مى‏شد كه قصد استفاده را ندارد على  عليه‏السلام به او فرمود: «سل تفقها ولاتسأل تعنتا».[24]

    اگر مى‏خواهى به سؤالت درست پاسخ بدهم به قصد فرا گرفتن آنچه كه نمى‏دانى سؤال كن نه آنكه سؤال تو آميخته با تكبر و خودخواهى باشد.

     آيا مى‏دانيد كه اگر شخصى در عين آنكه به مطالب مورد بحث احاطه‏ى كاملى دارد خود را مانند شخصى كه اطلاعى را ندارد معرفى كند چقدر مورد علاقه واقع مى‏شود و بعكس اگر شخص نادانى خود را مانند افراد دانشمند قلمداد كند قلوب مردم از او منزجر مى‏گردد.

     هنوز فراموش نكرده‏ام مردى كه حافظه‏اش قدرى كمتر از عادى بود يك حكايت را متجاوز از بيست دفعه برايم نقل كرد من در هر مرتبه به سخنانش بيشتر دقت مى‏كردم تا مبادا او متوجه شود كه اين سرگذشت را بار ديگر هم براى من گفته كه در نتيجه شرمنده و خجل گردد، اما پس از چندى كه متوجه شد آن داستان را مكرر در مكرر برايم نقل كرده است و من همچنان مانند بار اول به سخنان او گوش مى‏دادم علاقه و محبتش به من شديدتر گرديد.

     پس اگر مى‏خواهيد افراد از شما منجز نشوند و شما را دوست بدارند خود را چنان نشان دهيد كه گمان كنند بناى استماع و فهميدن مطالبشان را داريد.

     سپس استاد عبدالعلى گفت: اين را بدانيد كه من با به كار بستن اين دستورات خود را در ميان مردم يك مرد اخلاقى معرفى نموده‏ام و به عقيده من مهم‏ترين راز محبوبيت دانستن آداب سخن گفتن و مناظره است.

     آرى واقعا از استاد عبدالعلى تصورى، من و شما خوانندگان محترم استفاده نموديم من امروز وقتى كتاب آئين دوست‏يابى را مطالعه مى‏كردم ديدم آنچه مربوط به مناظره و مباحثه است ديل كارنگى در بيست و چهار فصل توضيح داده است ولى وقتى تعليمات اسلام را كه از عمل و گفتار استاد عبدالعلى آموخته بودم با سخنان ديل كارنگى تطبيق نمودم نتوانستم امتيازى براى افكار و جملات به اصطلاح ابتكارى او بر قوانين محكم اسلام قائل شوم. اگر خوانندگان محترم اجازه بفرمايند مايلم خلاصه گفتار ديل كارنگى را نقل كنم و قضاوت را به عهده آنان گذارم.

     ديل كارنگى مى‏گويد: اگر مى‏خواهيد در ميان مردم محبوب باشيد به اين سه دستور عمل كنيد:

     1 ـ استماع دقيق را بياموزيد طرف را تشويق كنيد كه از خود سخن بگويد.

     2 ـ از چيزى كه به آن علاقه دارد سخن برانيد و آنچه را در قلب او جايگزين است نام ببريد.

     3 ـ اهميت او را برايش محسوس سازيد.

      باز مى‏گويد: اگر مى‏خواهيد طرف خود را متقاعد كنيد به اين دوازده قاعده توجه داشته باشيد:

     1 ـ بهترين وسيله غلبه در مناظره و مباحثه احتراز از ورود در مشاجره و مباحثه است.

     2 ـ عقائد طرف خود را محترم شماريد و هرگز به او مگوئيد كه به خطا مى‏رود.

     3 ـ اگر مى‏دانيد كه خطا كار هستيد بى‏درنگ و از صميم قلب به خطاى خود اعتراف نمائيد.

     4 ـ به ملايمت سخن آغاز كنيد.

     5 ـ خصم را به جايى بكشانيد كه از ابتداء مكالمه جوابهاى مثبت بدهد.

     6 ـ بگذاريد طرف، مطلب خود را آزادانه بيان كند.

     7 ـ بگذاريد طرف تلقين كرده شما را از ابتكارات خود تصور نمايد.

     8 ـ صميمانه بكوشيد كه مسائل را از دريچه‏ى نظر طرف بنگريد.

     9 ـ ديگران را مشمول عواطف و همدردى و غمگسارى خود كنيد.

     10 ـ متوسل به عواطف عاليه‏ى مخاطب خود شويد.

     11 ـ در چشم و خيال طرف تصرف كنيد.

     12 ـ طرف را بر سر غيرت آوريد.

     باز همان استاد روانشناس گفته اگر مى‏خواهيد رفتار كسى را تغيير دهيد اين دستورها را بكار بريد:

     1 ـ از روى صدق و صفا او را بستائيد.

     2 ـ خطاها و عيبها را بطور غيرمستقيم خاطر نشان كنيد.

     3 ـ پيش از انتقاد و عيب‏جوئى به بعضى از خطاهاى خود معترف شويد.

     4 ـ حكم را مستقيم ندهيد مطلب را تلقين كنيد و به صورت پرسش ادا نمائيد.

     5 ـ خودخواهى او را مراعات كنيد بگذاريد حيثيت خود را نگاه دارد.

     6 ـ كوششهاى او را عادلانه قدردانى كنيد كمترين پيشرفت او را بستائيد به شرط آنكه تمجيد صميمانه و جوانمردانه باشد.

     7 ـ او را واداريد كه خود را شايسته‏ى نام و شهرت نيكى كند.

     8 ـ عيبى را كه مى‏خواهيد رفع نمائيد كارى را كه مى‏خواهيد تحميل نمائيد آسان جلوه دهد.

     9 ـ چنان رفتار كنيد كه با شعف و خرسندى تقاضاى شما را انجام دهد.

     اين بود خلاصه‏ى گفتار ديل كارنگى در بيست و چهار فصل كه عمده‏ى كتاب آئين دوست يابى را ترتيب داده و وسائل محبوبيت را خاتمه مى‏دهد.

     حالا از شما خوانندگان محترم سؤال مى‏كنيم كه آيا وسائل مقبوليت و محبوبيت منحصر به همين چند موضوعى است كه دانشمند بزرگ ديل‏كارنگى بيان كرده است؟

     آيا اگر متوجه مى‏شد كه با وسائل ديگرى هم مى‏توان ايجاد علاقه و محبوبيت در قلوب مردم نمود در كتابى كه براى دوست‏يابى نوشته متذكر نمى‏شد؟

     من از شما سؤال مى‏كنم آيا ملاطفت و خوش‏زبانى، حسن خلق و مهربانى، عدالت و دادگسترى، تواضع و فروتنى، استقامت و وفادارى، ايمان و وظيفه شناسى، صداقت و راستى، صمت و سكوت، وفاى به عهده، عفو و اغماض، احسان و بذل مال، تحف و هدايا، سور و ضيافت، ديد و بازديد، مصافحه و معانقه، استغناء و عفت‏نفس، كتمان سرّ و امانت‏دارى، خوش‏گمانى و مانند آن براى جلب دوستان نافع نيست!؟

     آيا نمى‏توان براى دوستى و مردم دارى اين امور را متذكر شد و آن را در ضمن وسائل محبوبيت و مقبوليت بحث كرد؟!

     ما با اينكه ديل كارنگى اين مباحث را در اعداد وسائل دوست‏يابى نياورده كارى نداريم و خود، مستقلاً از نظر اسلام آن را بحث خواهيم كرد ولى به اين وسيله به شما خوانندگان محترم هم مى‏گوئيم كه زياد تحت تأثير سر و صدا و جنجال ديگران قرار نگيريد و از قوانين آسمانى اسلام تا اين حد بى‏اطلاع نباشيد.

     و اينك بقيه‏ى دستورات دوست‏يابى از نظر دين مقدس اسلام.



[1]      ـ بحارالانوار، جلد 68، صفحه‏ى 396، باب 92، حديث 79.

[2]      ـ عن ابراهيم بن هاشم عن ابراهيم بن العباس قال: ما رأيت الرضا  عليه‏السلام جفا احدا بكلمة قطّ و لا رأيته قطع على احد كلامه حتّى يفرغ منه و ما ردّ أحدا عن حاجة يقدر عليها و لا مدّ رجله بين يدى جليس له قطّ ولا اتّكا بين يدى جليس له قطّ ولا رأيته شتم أحدا من مواليه و مماليكه قطّ ولا رأيته تفل قطّ ولا رأيته تقهقه فى ضحكه قطّ بل كان ضحكه التبسّم الحديث. (وسائل الشيعة، جلد 12، صفحه‏ى 209، باب 122، حديث 16104)

[3]      ـ كافى، جلد 2، صفحه‏ى 660، باب فى المناجاة، حديث 3.

[4]      ـ الفصول المختاره، صفحه‏ى 239.

[5]      ـ تاريخ بغداد للخطيب البغدادى، جلد 6، صفحه‏ى 391، حديث 3440 و كنزالعمال (للمتقى الهندى)، جلد 3، صفحه‏ى 408، حديث 7177.

[6]      ـ عن الاختصاص قال الباقر  عليه‏السلام: اذا جلست الى عالم فكن على أن تسمع أحرص منك على أن تقول و تعلّم حسن الاستماع كما تتعلّم حسن القول ولاتقطع على احد حديثه. (بحارالانوار، جلد 1، صفحه‏ى 222، باب 7، حديث 5).

[7]      ـ سوره‏ى زمر، آيه‏ى 18.

[8]      ـ سوره‏ى طه، آيه‏ى 43 و قسمتى از آيه‏ى 44.

[9]      ـ سوره‏ى آل عمران، آيه‏ى 159.

[10]      ـ ارشاد القلوب، جلد 1، صفحه‏ى 195.

[11]      ـ عن تحف العقول عن ابى عبداللّه  عليه‏السلام لايصلح من لايعقل ولا يعقل من لايعلم و سوف ينجب من يفهم و يظفر من يحلم و العلم جنّة و الصّدق عزّ و الجهل ذلّ و الفهم مجد و الجود نجح و حسن الخلق مجلبة للمودّة و العالم بزمانه لا تهجم عليه اللّوابس و الحزم مشكاة الظنّ واللّه ولىّ من عرفه و عدوّ من تكلّفه و العاقل غفور و الجاهل ختور و ان شئت ان تكرم فلن وان شئت ان تهان فاخشن. (بحارالانوار، جلد 75، صفحه‏ى 269، باب 23، حديث 109)

[12]      ـ مجموعة ورّام، لابن ابى فراس، جلد 1، صفحه‏ى 110، باب ما جاء فى المراء و المزاح و...

[13]      ـ عن رسول اللّه  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: التودّد الى النّاس نصف العقل و حسن السؤال نصف العلم و التقدير فى النفقة نصف العيش. (بحارالانوار، جلد 1، صفحه‏ى 224، باب 7، حديث 14).

[14]      ـ بحارالانوار، جلد 2، صفحه‏ى 63، باب 12، حديث 12.

[15]      ـ بحارالانوار، جلد 2، صفحه‏ى 128، باب 17، حديث 6.

[16]      ـ بحارالانوار، جلد 2، صفحه‏ى 127، باب 17، حديث 4.

[17]      ـ بحارالانوار، جلد2، صفحه‏ى 128، باب 17، حديث 7.

[18]      ـ ملك الشعراء بهار، ديوان اشعار.

[19]      ـ بحارالانوار، جلد 2، صفحه‏ى 62، باب 12، حديث 4.

[20]      ـ سوره‏ى نحل، آيه‏ى 125.

[21]      ـ عن مصباح الشريعة عن الصادق  عليه‏السلام المراء داء ردىّ وليس للانسان خصلة شرّ منه و هو خلق ابليس و نسبته فلا يمارى فى أىّ حال كان الاّ من كان جاهلا بنفسه و بغيره محروما من حقائق الدّين. (بحارالانوار، جلد 2، صفحه‏ى 134، باب 17، حديث 31).

[22]      ـ بحارالانوار، جلد 2، صفحه 127، باب 17، حديث 3.

[23]      ـ عن محمد بن مسلم قال سئل الصادق  عليه‏السلام عن الخمر فقال: قال رسول اللّه  صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: انّ اول ما نهانى عنه ربّى عزّ وجلّ عن عبادة الأوثان وشرب الخمر و ملاحاة الرجال الخبر. (بحارالانوار، جلد 2، صفحه‏ى 127، باب 17 فى ما جاء فى التجويز المجادلة، حديث 4).

[24]      ـ عن نهج البلاغه قال امير المؤمنين  عليه‏السلام لسائل سأله عن معضلة سل تفقّها ولا تسأل تعنّتا فانّ الجاهل المتعلّم شبيه بالعالم و انّ العالم المتعسّف شبيه بالجاهل. (بحارالانوار، جلد 1، صفحه‏ى 222، باب 7، حديث 7).


 

نوشته شده توسط سید رضا ابطحی در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 ساعت 0:20 موضوع | لينک ثابت